تبلیغات
سایت رسمی دکتر مهدی مطهرنیا ـ آینده پژوه اجتماعی - فرهنگی و ارتباطات سیاسی - «فرار از قلعه رودخان»، رقابت برای نمایش شجاعت


Admin Logo
themebox Logo
!-- www.newseek.ir -->
تاریخ:بیست و نهم بهمن 93-20:29

«فرار از قلعه رودخان»، رقابت برای نمایش شجاعت

نقد بر این فیلم را برای به سفارش سایت سوره نگاشتم و بعد ها در خبرگزاری های گوناگون و سایت های مختلف خلاصه شده ی ان را یافتم بر آن شدم که در اینجا متن کامل آن را تقدیم حضور نمایم


  • فرار از قلعه رود خان


فیلم «فرار از قلعه رود خان» نهمین ساخته غلامرضا رمضانی به علت برگزیده شدن در جشنواره فیلم کودک اصفهان و به منظور افزایش و استمرار سیاست های تشویقی در تولید آثار سینمایی کودک و نوجوان به طور مستقیم در بخش سودای سیمرغ سی و سومین جشنواره فیلم فجر حضور یافته است.


«فرار از قلعه رودخان» فیلمی درباره نوجوانان است که در بیست و هشتمین جشنواره فیلم کودک اصفهان، پروانه زرین بهترین کارگردانی را دریافت کرده است.


در خبرها آمده بود که این فیلم با توجه به بازخوردهای مخاطب در جشنواره کودک اصفهان، کوتاه تر شده است. فیلم قبلی غلامرضا رمضانی به نام «گنجشکک اشی مشی» در بخش سودای سیمرغ سی و دومین جشنواره فیلم فجر حضور داشته است.


این فیلم با کارگردانی و نویسندگی غلامرضا رمضانی؛ تهیه کنندگی حسن آقاکریمی، با مدیریت فیلمبرداری توسط محمد رضا سکوت، و مدیر صدابرداری بهمن اردلان، صداگذاری و میکس حسین ابوالصدق، طراحی و چهره پردازی رضا رادمنش،و طراحی صحنه غلامرضا رمضانی، طراحی لباس فریبا مهبد، تدوین کاوه ایمانی، موسیقی بهزاد عبدی، مدیر تولیدی لیدا عبدالمنافیان، منشی صحنه مریم شقاقی، و عکاس بهروز صادقی به عنوان عوامب سازنده فیلم ساخته شده است.

بازیگران این فیلم عبارتند از محمد بحرانی، سیروس همتی، شکرخدا گودرزی، علیرضا مهران، حمید رضا فلاحی، حمید یوسفی، حسین آقایی، عباس میرجینی، سید مجتبی موسوی، احمد رضا علیخانی، کیارش رادمان، علی اکبر امامی، و سید علیرضا گلابی.

نگاه به این فیلم در سالن سینما استقلال در ساعت 8 شب 17 بهمن ماه، آن هم بعد از 6 ساعت تدریس اندیشه و جامعه شناسی سیاسی برایم زیبنده بود. کودک یا بهتر بگویم نوچوانی درونم را زنده کرد؛ و خاطرات اردوهای دانش آموزی و گردشگری های آخر هفته دوستانه در اوایل نوجوانی و جوانی را به یادم آورد. این یادآوری نشان از بازی سمسمانه و سادقانه بازیگران جوان داشت که نه فیلم را بازی که بازی زندگی خود را در جلو دوربین سینما به نمایش گذاشتند. آن ها در فیلم بازی نمی کردند یک روز در قالب رفتن به اردو در جلوی دوربین زندگی کردند. امید به آینده هنرپیشگی در ایران عزیز در دلم جوانه زد. همه ی آن ها در فیلمی که به ظاهر ستاره نداشت ستاره بودند.

شاید به همین خاطر بود که منِ عاشق دانشجویان و نسل جوان کشورم را به بازآفرینی ذهنی نسلی از دانشجویانم در قالب دانش آموزان مدرسه یی میبدی کشاند. بازی نوجوانان بسیار باورپذیر بود و حضور همین بچه‌ها کافی بود تا من معلم دانشگاه دانشجویانم را کمی آن سوتر از زمان؛ در قامت نوجوانان میبدی ببینم که تلاش داشتند پلی از سنت و مدرنیته را در قالب روایتی داستانی از «رقابت برای نمایش شجاعت»، و پیروزی «رفاقت در پرتو صداقت و صمیمیت» و «پشتیبانی و یاری یکدیگر» را که می‌تواند بیانگر فردای نسل امروز باشد در سطح حیات فردی و اجتماع کوچک مدنی در برابر دیگانم قرار دهد.

این معنا اگر چه بافت متن یا texture اردو رفتن دانش آموزان میبد یزد را دست مایه ی داستان فیلم قرار داده است؛ اما، ناخودآگاه اندیشه ما را به جامعه ملی و رقابت های مدنی و سیاسی ای که در آن نیروهای اجتماعی بر آنند که با هم گام بردارند و از تقابل اتلاف کننده انرژی به پیوند سازمان دهی شده با یکدیگر، در پرتو استفاده بهینه از فناوری های سخت و نرم رسانه ای کوچ کنند را به ذهن نزدیک می کند.

فیلم تازه شروع شده بود که روی صندلی سینما ننشستم. برای به خطر نیافتادن اسلام، یک ضندلی از خانمی که در همان ردیف نشسته بود فاصله گرفتم. از او پرسیدم فیلم کی شروع شد؟ پاسخ داد همین الان.

داستان از روایتی غیر مستقیم برای کار گذاشتن یک دوربین مخفی از طریق گفتگوی تلفنی برای دزدی، توسط رییس دزدان شروع می شود؛ و با یک تیتراژ بندی طنزگونه از همان آغاز نقش موبایل را در فیلم و نگاه نویسنده به فناوری های جدید ارتباطی در لایه های گوناگون حیات اجتماعی به رخ می کشد.

روایتی در قالب دوربین موبایل به آن پیوند می خورد و ذهن بیننده را آماده می کند تا راوی از دریچه همان دوربینِ در دوربین موبایل راوی بازیگر فیلم، با شخصیه های گوناگون داستان آماده شود. لهجه میبدی راوی ناخودآگاه آدمی را به داستانی روان در قالبی خودمانی وملموس در خاطرات زندگی همه ی مخاطبان ما از حیات بخش وسیعی از مردمان ما در کویر هدایت می کند؛ و آماده می شوی که ساعتی لبخندی شیرین از رفتار هایی ناشی از ایام جوانی در بستر روایتی از مردمان ساده ی شهرستانی و آرزوهای این دوران بر لب بنشانی؛ در طول دیدن فیلم و خنده های اطرافیانم به وِیژه خانمی که به تنهایی آن سوتر غرق در دیدن فیلم بود؛ این احساس اولیه ام را اثبات کرد. گاه همه ی مخاطبان در این روایت خود و دوستان قدیمشان را در قالب شخصیت های متفاوت فیلم می دیدند.

در همان جملات نخست راوی مسعود و شخصیت های جلوی دوربین موبایل او، داستان سال ها تمنای دیدن دریا نشانم می دهد که باید از کویر ایران به شمال سرسبز آن پای نهیم و گام به گام با چالش ها و درنگ های دوربین بر آن ها و داستان فیلم از زوایای گوناگون دوربین فیلمبرداران و گاه از دریچه موبایل مسعود آشنا شویم.

روایت در کنار میل شدید کویر نشینان میبد یزد برای دیدار دریا و تنی بر آب زدن؛ آن هم با لهجه ی زیبایشان، بر آن است تا زمینه ذهنی مناسبی برای فهم داستان فیلم و کشش های لازم برای دنبال کردن آن را فراهم آورد. برای همین است که بازیگران اصلی و حاشیه ای داستان در روایت دست اول مسعود، قبل از سوارشدن به اتوبوس معرفی می شوند.

آقای جمالزاده، معاون مدرسه، خود محور، برتری خواه، نصیحت کننده توجیه گرای کار ها در پرتو جایگاه خود و دور زدن دستورات مقام های فرادستی است که به ظاهر با تابش معلم، بیش از او در تماس هستند!!!. او تصویری از یک معاون نه چندان راضی از جایگاه خود را با تاکید بر 23 سال سوابقش و تصمیم گیری های آمرانه ی فَردی اش در رَدّ پیشنهادات معقولانه ی آقای تابش معلم محبوب و منطقی بچه ها با سه سال خدمت نشان می دهد. کیوان مبصر زیرک، و مورد احترام بچه ها است. او درارای اقتدار مشروع و در همان حال قدرت برنامه ریزی و مدیریت بچه ها در حالت بحرانی است که در مرز اقتدار کاریزماتیک و دمکراتیک در میان بچه ها سیلان شخصیتی دارد؛ اما، نشان می دهد که قدرت مدیریتی بالایی در همراه بحران ها به همراه دارد.

بزنگاه دوم روایت با واقعیت تلخی از حیات امروز جامعه ما شروع می شود. دروغ گفتن بعضی از بزرگان مسئول به پیروان معصوم خود، داستان این فیلم از دروغ شکل می‌گیرد. جزامی که اندامواره جامعه و آینده حیات اجتماعی ما را با مخاطرات جدی روبرو می کند؛ و در زمین ریاکاری در حال رشد روزافزون است.

این امر متاسفانه در آینده و بیش از هر جا در برخورد و تعامل با جوانان نتایج بدی به بار می‌آورد. بسیاری از خواسته های آنان نادیده گرفته می شود و عواقب ناپسندی به بار می آورد. با همان بیان دروغین تصمیم جمالزاده از زبان مسئولان بالادستی است که تقابل با آن در قالبِ زمزمه های تابش معلم درگوش جمالزاده و سخن چالش های پی در پی با آقای جمالزاده می کشاند. همین جا است که مقاومت آشکار و پنهان در برابر خواسته ی تعریف شده و هدف گذاری منظور شده برای اردو یعنی رفتن به دریا و جایگزینی آن با بازدید از قلعه رودخان - در میان جمع فعال نوجوانان شکل می گیرد و با رفتن دوربین به آسمان و گرفتن تصویر از بالای جاده شمال و عبور اتوبوس در جاده از دریچه ی دوربینی که گویا از چشم خدا این عبور را می پاید، به نمایش گذاشته می شود و از همان زمان گستره ای از وقایع را وعده می دهد.

در این بخش از فیلم که مسعود راوی داستان از دله دزدی یک عضو تیم دزدان به ظاهر حرفه ای با سرکرده ای دردسر دار!! برای ربودن بسته ای از نوشبابه های زرد خانواده و انداختن در صندوق عقب ماشینی پر از پلاک های ماشین و ابزار دزدی بود که من ناآگاه به فکر مجموعه فیلم تنها در خانه، فیلم کمدی آمریکایی افتادم که محصول سال ۱۹۹۰ است.

در همین فیلم بود که مکالی کالکین نامزد دریافت جایزه گولدن گلوب بهترین بازیگر مرد فیلم موزیکال یا کمدی شد و تبدیل به جوان‌ترین فردی شد که تا به حال کاندید دریافت این جایزه می‌شود.

این فیلم در تاریخ ۱۰ نوامبر ۱۹۹۰ م در شیکاگو و به کارگردانی کریس کلمبوس و آهنگ معروفSomewhere in My Memory با آهنگ‌سازی جان ویلیامز و فیلم‌نامه جان هیوز پخش شد.

ماجرای اولیه رودرویی معاون مدرسه با بچه ها در ارتبط با تغییر برنامه سفر با مجموعه تهت رهبری مبصر فعال کلاس و رهبری کننده ی همگرا و معقولانه ی اعضا را به دنبال دارد. او بسی شجاعانه نصیحت تابش به بجه ها را که خواهان برگشت به میبد هستند را می پذیرد.

تابش در ضمن مخالفت های درگوشی با جمالزاده در غیاب وی با حمایت ضمنی از وی، بچه ها را به استفاده از این فرصت برای دیدار قلعه رودخان فرامی خواند و کیوان نیز بچه ها را با مهارت به قبول این پیشنهاد فرا خوانده و در جلوی دروبین راوی داستان؛ تیم خود را نه در استفاده از این فرصت برای دیدار قلعه که برای استفاده از این فرصت برای دیدار دریا و شنای در آن فرا می خواند.

دوربین مسعود باید از آن ها دور شود چرا که یکی دو تن از سنت گرایان!! جریان کیوان، او را بد قدم می دانند در حالی که همواره شعار «مثبت باش پسر، مثبت» فیلم را نیز فریاد می زنند شعاری که در آخر فیلم من و شما را به مثبت اندیشی در برابر موفقیت حتمی بچه ها در خارج کردن موبایل مسعود راوی با برنامه ریزی و رهبری موفق مجموعه بچه های گروه و حمایت دیگر هم کلاسی ها در برابر حسادت های یکی از همکلاسان لجوج دارای مشکل حسادت شخصی با کیوان- و اقتدارطلبی های معاون مغروری می اندارد که با یک ترفند فلاح عطارزاده دانش آموز گروه کیوان و با اشاره او؛ در بازی به بازی گرفته می شوند.

نقش همیاری دیگر اعضای گروه با کیوان در قالب حمایت های "بابالنگ دراز" کلاس و دوستانش از کیوان نمایانگر همگرایی کلاس با نیروهای پیشرو کلاس برای جامه ی عمل پوشانده به آرزوی همگانی آن ها می باشد.

مراجعه های مکرر و خنده دار جمالزاده به واسطه مصرف داروی مسهل فلاح عطارزاده با بازی خوب بازیگر در بالا کشیدن شلوار و ... آدمی را قلقلک داده و گاه کودک درون را در احساس این چالشی که همه گاه دچار آن شده اند می کشاند!!

بخش مهمی از این فیلم به تدابیر کیوان و مدیریت بهینه و در نهایت بازیگری هر کدام از اعضای گروه و همراهان پیرامونی آن ها در داخل کمپِ دانش آموزان و افراد بیرونی مانند راننده ماشین پرایدی است که آن ها را در رفتن به دریا و در تقابل با دزدان یاری می دهد.

نقش موبایل و ارتباطات، و صحنه هایی چون برخورد کاپیتان دانش اموز تپل گروه با دختر بچه ی کوچک دستفروش، دیالوگ صادقانه دختر و پسر با یکدیگر و درو بدل کردن صمیمانه واژگان پربار از محبت ولی کوتاه بین آن ها در جامعه ای که در نگاه رسمی اش این ردوبدل وازگان را مقدمه ای بر فساد معرفی می کند تلنگری ذهنی در بزنگاه های فیلم است که ماهرانه در حاشیه پیام های زیرپوستی مهمی را به مخاطب ارسال می کند. رفتار کاپیتان در بازگرداندن سیخ جوجه و نان به جای نان و پنیر تقدیمی دختر بچه؛ اگر چه کوتاه؛ ولی زیبا و به موقع بود. از هر دست بدهی بهترش را از آن دست پس می گیری. ابجی کوچولوی کاپیتان اثر بخشش صادقانه اس را باز پس می گیرد.

گاه هم در بزنگاه هایی ضعف هایی در فیلم نامه بروز می کند. مثلا تعقیب ماشین دزدانی که در تعقیب پراید حامل کیوان و دوستانش است. در این صحنه چلیس بسیار منفعل است. رفتن برق در کافی نت و ... آنچه در ان رخ داد به نظر می رسید کوتاه شده باشد نقش تابش و پردازش آن نیز تا حدودی بازیگری چون او را که نقشی صادقانه در هیئت مدیره اردو بازی می کند را کم رنگ نشان می دهد. هر چند این بازیگران در جامعه واقعی ما نیز این اندازه کم رنگ شده اند!! و باید این واقعیت را پذیرفت.

در جاهایی از فیلم جملاتی کلیدی بیان می شود: راننده اتوبوس در جایی که می گوید:«اول صبح همه چیز مثیبت بود، الان همه چیز منفی است»، یا این سخن جمالزاده که ژامبون مرغ را در هر وعده غذا برای همگان بر تمامی غذاها ترجیح و سفارش می دهد و با نفی کباب دیشب ان را به واسطه سوء هاضمه ی خود مورد تردید و اتهام فاسد بودن قرار می دهد، یا آن جا که از زبانِ یکی از بچه ها در کنار دریا بعد از دزدیدن لباس ها و موبایل های بچه های گروه گفته می شود:«آن که زیاد حرف می زند، وقت فکر کردن ندارد»؛ بار معنایی بالایی را حمل می کند. گفتن "دماغ سوخته به قیمت دولتی خریداریم"، پس از بازگشت پنهان و مورد حمایت کیوان و گروهش به اردو، در مقابل دانش آموز لجوج و مساله دار گروه!!! کوتاه ولی بس نیش دار است.

فیلمبرداری از بالا در دو صحنه ی آغاز فیلم جاده شمال و در پایان از قلعه رودخان و بازگشت بچه ها در پرتو دستور جدید کیوان برای بازپس گیری موبایل مسعود از جمالزاده و ارجاع بقیه داستان به ذهن مخاطب نیز موثر است. صحنه های شنا و خشنودی بچه ها در کنار دریا و مهم تر از آن ورود آن ها در قابی از گیاه و درخت که به صورت دریچه ای که به دریا گشوده می شود؛ و دویدنِ از سر صدق و صفا با بازی خب بچه ها در این دویدن ها و بازی کردن ها به همراه نشان دادن شنای قدرتمندانه کیوان در میان امواج و سر از آب در آوردن های او و یارانش در میان آب که نشان و استعاره ای از پاکی را با خود به همراه دارد را در سینما حس کردم.

غلامرضا رمضانی با اشاره به انتخاب فیلم های برگزیده جشنواره اصفهان در جشنواره فجر گفته بود:«برای تولید فیلم«فرار از قلعه رودخان» از بین ۶۰۰ نفر دانش‌آموز در شهرستان میبد، ۵۰ نفر انتخاب شدند و از این تعداد ۲۶ نفر برای ایفای نقش در این فیلم سینمایی فرار در نظر گرفته شدند که بار اصلی این قصه بر دوش ۱۰ نفر از آنها بود». او افزوده بود:

"اتفاق بسیارخوبی افتاده است، اما اگر فیلم «فرار از قلعه رودخان» به عنوان برگزیده جشنواره اصفهان هم به این جشنواره نمی آمد، دوست داشتم به صورت مجزا توسط هیات انتخاب مورد بررسی قرار گیرد و به فجر بیاید. این فیلم بدون نیاز به حاشیه سازی و تبلیغات موفق ترین فیلم جشنواره امسال خواهد بود. من قاطعانه پای این جمله می ایستم و مطمئنم که شاهد موفقیت های زیاد این فیلم در جشنواره امسال خواهیم بود و سربلند بیرون می آییم".

من نه با اطمینان او ولی با این اطمینان که این فیلم زیبا را در یادها نگاه می دارد می گویم از جمله فیلم هایی بود که منِ معلم عاشق نوشتن مقاله و روی پا گذاشتن لپ تاب و گردشگری در سایت های گوناگون علمی و اجتماعی، سیاسی را از گذاشتن زمان خود برای دیدن آن در دهه چهارم از حیاتم، پشمان نکرد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دنبالک ها: «فرار از قلعه رودخان»، رقابت برای نمایش شجاعت 

What causes the heels of your feet to burn?
یازدهم شهریور 96 08:54
Good post but I was wondering if you could write a litte more on this topic?
I'd be very thankful if you could elaborate a
little bit more. Bless you!
How we can increase our height?
ششم مرداد 96 07:30
Hurrah, that's what I was searching for, what a data!
present here at this webpage, thanks admin of this web site.
Can stretching help you grow taller?
سی ام تیر 96 02:35
I read this paragraph fully about the difference of newest
and previous technologies, it's amazing article.
BHW
بیست و هفتم فروردین 96 02:07
Amazing issues here. I'm very happy to look your post.
Thanks so much and I am having a look forward to touch you.

Will you kindly drop me a mail?
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر